احمد بن محمد حسينى اردكانى

252

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

و بر اين وارد آورده‌اند كه كلام در زوال حركت است و طريان عدم و نحو حدوث عدم آن و قول به اينكه ازلى و ابدى است در اين مقام صحيح نيست . و ايضا مىگويند : عدم و وجود متقابلند كه موضوع از آنها خالى نمىتواند بود ، و با يكديگر نيز جمع نمىتوانند شد . پس چون بر چيزى صدق كند كه تدريجىّ الوجود است وجود هر جزئى از آن مستلزم رفع عدم همان جزء خواهد بود نه جزئى ديگر تا آنكه آن جزء نيز موجود گردد و به وجودش عدمش مرتفع شود ، نه عدم جزء ديگر ، بلكه عدم جزء ديگر بر حال خود ثابت مىماند ، و هكذا إلى آخر الأجزاء . آيا نمىبينى كه ، در بيان آنكه عدم آن تدريجى نيست ، مىگويند كه اگر عدمش تدريجى باشد وجودش نيز تدريجى باشد ، و حكم عكس نيز همين است ، و از اينجا نيز معلوم مىشود كه هر چه وجودش تدريجى است عدمش نيز تدريجى مىباشد . پس بايد كه در تحقيق عدم حركت قطعيّه و زمان كه تدريجىّ الوجودند تدقيق نظر نمود . و اوّلا آن است كه حركت و زمان از امور ضعيف الوجودند ، بلكه هر چيز كه به واسطهء حركت حاصل مىشود [ 180 ] مانند فرد زمانى از مقوله ، مثل سواد متدرّج و كم متزيّد فيه و غير آنها ، وجود زمانىاش ضعيف و آميخته به عدم مىباشد . و چنان كه وجودش تدريجى است عدمش نيز تدريجى است ، و زمان وجودش بعينه زمان عدمش مىباشد . و چون اين مقدّمه متصوّر گرديد مىگوييم كه براى هر حركتى دو اعتبار است : يكى اعتبار آنكه خروج شىء ديگر است از قوّه به فعل اندك اندك ، و منظور در اين اعتبار حال مقولهء متحرّك فيها و نحو وجود تدريجى آن است ؛ و ديگر اعتبار حركت است فى نفسها و نظر در نحو وجود آن . و اين نظر غير از نظر در نحو وجود مقوله و شىء زمانى تدريجى است ، و حركت به اين اعتبار و به حسب اين نظر تدريجىّ الوجود نيست تا آنكه بايد كه عدمش نيز تدريجى باشد ، بلكه به اين اعتبار دفعىّ الوجود است و ماهيّتش تدريج شىء ديگر است و خود به حسب ماهيّت تدريجى نيست ، زيرا كه وقوع حركت در حركت محال است . و مثل اين است حكم زمان ، زيرا كه آن مقدار حصول شىء است بر سبيل تدريج و به حسب ماهيّت تدريج نيست .